ذبيح الله صفا
347
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مفتى بوده . . . » و صفت خطّ رايع او چنان كه در پايان اين مقال خواهيم آورد ، در قصيدهيى كه كمال الدين اسمعيل به دو فرستاده آمده است . بدايت حال ركن الدين دعويدار در زادگاهش قم گذشت و او گويا ضمن تصدّى مقام شرعى خود در همان شهر بشاعرى و ستايشگرى بزرگان زمان قيام نموده و بمدح حكّام و صدور خاصه سلسلهء سادات قم و از آن ميان بستايش سيّد اجلّ امير يحيى الدين مرتضى قمى سرگرم شده و از آن خاندان جليل نيكوييها ديده بود و سپس چند گاهى حسام الدّوله اردشير بن حسن ( 567 - 602 ) آخرين پادشاه مقتدر باوندى را مدح مىگفت و بعد از زوال خاندان باوندى مدتى از عمر خويش را بمدح آخرين اتابك آذربايجان يعنى مظفر الدين اوزبك ، كه در سال 622 بدست سلطان جلال الدين منكبرنى برافتاد ، گذراند . آذر دربارهء قاضى ركن الدين دعويدار گفته است كه : « اصلش از دار المؤمنين مزبور ( يعنى قم ) است ، سلسلهء نسبش بسه پشت بدعويدار قمى مىرسد . بانواع فضايل آراسته و با كمال فضل خوب مىنوشته و در مراتب نظم و نثر عربى و فارسى ماهر بوده و در عهد سلاطين اتابكيه قصايد در مدح ايشان گفته و نظر بقابليّت ، منصب قضاى قم و نوشتن فتوى به او مقرّر بوده ، آخر در تبريز وفات يافت » و چنان كه گفتيم گويا بعد از ترك مدّاحى آل باوند بتبريز رفته و در آنجا ساكن شده و وفات يافته بود و تاريخ مرگ او را نبايد چندان ديرتر از اوايل عهد مغولان پنداشت . ميان ركن الدين دعويدار و كمال الدين اسمعيل رابطهء ادبى وجود داشت و نوشتهاند كه ركن الدين با اثير الدين اومانى شاعر معاصر خود نيز مكاتبه و مشاعره مىكرد . ركن - الدين قصيدهيى لاميّه در سى و شش بيت در مدح كمال الدين سروده و به دو فرستاده بود « 1 » و
--> ( 1 ) - بدين مطلع : گر دگر بار قبولت بود اى باد شمال * پيش سلطان سخن خسرو اقليم مقال آقاى دكتر بحر العلومى تمام اين قصيده را در مقدمهء ديوان كمال الدين اسمعيل نقل كرده است